سالهایی هست برای تعلق خاطر، برای عاشق شدن، خندیدن، به دیگری فکر کردن، آینده را در چشمان دیگری دیدن، زیر برف رقصیدن، در مستی عشق ورزیدن........
سالهایی هست برای پوسیدن. برای وقت کُشتن، از تنهایی غول ساختن، نفرت از غول را نوشتن، درهای ارتباط را بستن، دیوار را شکستن. نرفتن، نگفتن، در سکوت نشستن.......
سالهایی هست برای پوست انداختن. از بیرون ترک خوردن، از درون رُشد کردن. فشار آوردن، هُل دادن، سوختن و ساختن، دوام آوردن، آرام شدن..
او در سالی که گذشت دست از سرِ «چرا؟» برداشت و به «چگونه؟» رسید. او که سالها در انتظار روزی نشسته بود که وقتی می رسد زندگی شروع می شود و او بزرگ می شود و فلان کار را می کند و به فلانجا می رود بالاخره تصمیم گرفت که به آن روز برسد، و یک روز کاملا معمولی از خواب بیدار شد و زندگی را شروع کرد. از روزی که زندگی شروع شد او به مدرسه رفت تا درسی را که دوست دارد بخواند، و کار کرد تا بتواند هزینهء زندگی و کارهایی را که دوست دارد و سفرهایی را که می خواهد برود بپردازد.
او همچنین در سالی که گذشت تنهایی را بخشید. او که مدتها بود با تنهایی می جنگید و روزها و شبهای بی شماری را در این نبرد خونین تلف کرده بود در یک حرکت استراتژیک جبههء نبرد را ترک کرد و تنهایی را به حال خود رها کرد. او به این نتیجه رسید که تنهایی را نمی توان کُشت، ولی آن را می توان پُشت سر گذاشت. او از تنهایی عبور کرد و حالا نمی داند با نیرویی که دیگر با غولی نمی جنگد چه کارهایی می تواند انجام دهد و یا شاید غولهای جدید را با شمایل تازه تشخیص نمی دهد، ومگر نه اینکه غولها همیشه ی تاریخ بوده اند!
این نوشتن و ننوشتن هم در همین راستاست. راست می گفت دوستی که:" ثبتِ درد تثبیتِ افسردگی است". نخیر برعکسش زیاد کار نمی کند. وقایع زندگی هم مثل آدمهایش دو دسته اند: آنها که می مانند و آنها که می گذرند. فاصلهء این دسته تا آن دسته هم این قلم است. زمانی هست برای نوشتن اسم آدمها روی شنهای ساحل؛ همان اسمهایی که هر شب با موجهای مد دریا پاک می شوند و می گذرند. زمانی هست برای نوشتن دردها، و زمانی هست برای شستن و رُفتنشان؛ و آدمهایی که زیر دردها دفن می شوند. هم خوب، هم بد. نوشته ها که رفتند آدمها هم گذشتند. جایشان باز شد. نور آمد. صبح شد. مردی به دنیا آمد. مردی با یک رویای عادی، یک آرزوی ساده، حامل یک دروغ، یک مبالغه. چند روزی گذشت و فارغ شد. حالا بهار اینجاست، بی دروغ، بی مبالغه.
برای نوشتن همیشه وقت هست. برای زندگی کردن؟ دو روز این آخر هفته؛ یک شب هم هفتهء بعد، شاید...........
نوروز مبارک باد.
نویسنده : بــــی تـــا و مــــــهدی - ساعت ۱۱:٠٧ ب.ظ روز دوشنبه ٩ فروردین ۱۳۸٩ | نظرات [] | لینک ثابت

